تقدیم به دلهایی که غرورشان شکست.چشمهایی که در راه ماندند. و اشکهایی که چکیدند
خدا حافظ ای رفته از خانه ام نگو بانگاه تو بیگانه ام
خداحافظ ای آخرین آرزو اگرقصه ی تازه داری بگو
دراین ماجرا من به تو باختم همان خانه ای را که خودساختم
همان خانه که نامه آن عشق بود
در آن هرچه بود از تو دل می سرود
از دوری تو غمگین وتنها شده ام
احساسات آسمانی تو مرهمی بودبر قلب پژمرده من
من منتظرم به امید دیدار تو
مرا باور کن ای قشنگترین سپیده صبح
درون سينه نگنجد غمی که من دارم خوش است با غم دل عالمی که من دارم سرشک ديده بيان کرد ماجرای دلم چه اعتبار بر اين محرمی که من دارم ا ز آن گلی که برويد ز خاک من پيداست زهجر لاله رخان ماتمی که من دارم بسوخت جان حريفان ز گرمی سخنم عجب که در تو نگيرد دمی که من دارم مرا به گريه چه حاجت که رونقی ندهد به برگ زرد رخم شبنمی که من دارم بيا و بر دل من رحم کن که از تنگی در او قرار نگيرد غمی که من دارم
